محسن محصل یزدی (دکتری دینپژوهی): آیا دین صرفاً محصول فرعی فرهنگ بشری است یا خود، نیروی محرکه و سازنده آن؟ رابرت بلا، جامعهشناس فقید، با گذر از مرزهای سنتی جامعهشناسی، پاسخی شگرف به این پرسش میدهد. او دین را نه یک نهاد در حاشیه، بلکه تار و پود اصلی “جهان معنا” میداند که از دل تمفصل زیستی و شناختی انسان سر برآورده است. این یادداشت به کاوش در نظریه بلندپروازانه بلا میپردازد که از بازیهای آیینی انسان نخستین تا طلوع ادیان اخلاقی در عصر محوری را در بر میگیرد و مسیر پرفراز و نشیب تمفصل دین را ترسیم میکند.
در روایت رابرت بلا از تاریخ بشریت، دین قهرمان اصلی داستان است. از رقصهای آیینی در سپیدهدم تمدن تا ظهور متون مقدس و اخلاق جهانی، دین همواره نیرویی سازنده و معنابخش بوده است. نظریه تدقیق دینی بلا که نیم قرن پس از طرح اولیه به بار نشست، سفری فکری از زیستشناسی تا تاریخ را در مینوردد تا نشان دهد چگونه انسان در جستجوی پاسخ به پرسشهای بنیادین وجود، جهان اجتماعی و اخلاقی خود را بنا نهاد. این متن، روایتی از همین سفر پرماجرا است.
بحث درباره نقش دین در شکلگیری زندگی بشر، از مهمترین دغدغههای دینپژوهان معاصر است. در میان نظریهپردازان این حوزه، رابرت بلا[1] دیدگاههای مهم و قابل تاملی را بیان کرده است. بلا اندشمندی بود که کوشید دین را نه صرفاً بهعنوان یک نهاد فرهنگی، بلکه بهمثابه نیرویی سازنده در تدقیق زیستی، ذهنی و اجتماعی انسان ارزیابی کند. این یادداشت به تحلیل نظریه تمفصل دینی بلا میپردازد که نخستین بار در مقاله «تدقیق دینی[2]» در مجله بازنگری جامعهشناختی آمریکا[3] در 1964 طرحریزی شد و پس از نیم قرن، در اثر دیگری با نام «دین در تمفصل انسان؛ از پارینه سنگی تا عصر محوری[4]» در 2011 میلادی تکمیل شد.
رابرت بلا در تحلیل خود از دین، بر دو بُعد تمفصلی -تاریخی و زیستشناختی تاکید میکند. به باور بلا، ما ناگزیریم خود را بخشی از داستان پیوسته تدقیق بدانیم، فرآیندی پویا که هرگز متوقف نمیشود. در واقع، بلا با ارائه رویکردی تمفصلی-تاریخی مشخص میکند که دین نه پدیدهای ثانوی یا فرهنگی محض، بلکه بخش جداییناپذیر از سیر تحول زیستی-فرهنگی انسان است. این دیدگاه، انسان را نه تنها محصول تدقیق زیستی بلکه محصول تدقیق تاریخی نیز میداند و در این فرایند برای دین جایگاه ویژهای در نظر میگیرد. از نظر بلا، دین با ظهور عصر محوری و نوشتار، به نیرویی جهانی، اخلاقی و منتقد قدرت تبدیل شد که موجبات تدقیق فکری و اجتماعی انسان را فراهم آورد و در واقع دین مطابق این دیدگاه، نه فقط بازتاب جامعه، بلکه یکی از عوامل اصلی شکلگیری و تدقیق آن و نخستین نظام معناپرداز انسان است که مسائل بنیادین وجودی را پاسخ میدهد.
بلا معتقد است تحول دین فقط به تغییر نمادها محدود نمیشود، بلکه شامل دگرگونی در شیوههای کنش دینی، معنای دیندار بودن، ساختار سازمانهای دینی و رابطه دین با سایر نظامهای اجتماعی نیز هست. از سوی دیگر، تغییر در دین بهعنوان نهادی مهم با تغییر در سایر حوزههای اجتماعی و سیاسی همراه است؛ برای مثال، ادیان جهانشمولی مانند اسلام، مسیحیت و بودیسم با نداشتن مرزهای جغرافیایی و سیاسی مشخص، شکلهای تازهی از دولتسازی و قدرت سیاسی، مانند امپراتوری روم مقدس یا خلافتهای اسلامی را پدید آوردند.
بلا با این نگاه، پنج مرحله را برای تجامع دین پیشنهاد میکند: 1.ابتدایی، 2.کهن، 3.تاریخی، 4.اوایل مدرن (اصلاح دینی پروتستان) و5. مدرن (ظهور دین مدنی[5]). این مراحل، برگرفته از روش وبر، الگوهای نظری هستند که برای مقایسه و فهم شباهتها و تفاوتهای ادیان گوناگون به کار میروند، حتی اگر هیچ دین واقعی دقیقاً با آنها منطبق نباشد. در ادامه رابرت بلا، با الهام از نظریه مرلین دونالد[6] در کتاب خاستگاههای ذهن مدرن: سه مرحله در تجامع فرهنگ و شناخت[7] سه مرحله تحول فرهنگی ـ شناختی را شرح میدهد که عبارتند از:
مطابق نظریه دونالد، حدود ۲۵۰ هزار سال پیش با تجامع زبان، فرهنگ اسطورهای پدید آمد که متکی بر روایتها و سنتهای شفاهی بود و آیینها همچنان در آن نقش اساسی داشتند. سپس در هزاره اول پیش از میلاد، در برخی مناطق مانند هند، یونان، چین و اسرائیل، فرهنگ نظری مبتنی بر نوشتار شکل گرفت و با بازسازی اسطورهها و آیینها، گذار از دین کهن به دین تاریخی را رقم زد.
بلا این مراحل را با مدل تمفصل دینی خود تطبیق میدهد بدین صورت که دین ابتدایی در دوره فرهنگ تقلیدی، دین کهن در دوره فرهنگ اسطورهای و دین تاریخی در دوره فرهنگ نظری شکل گرفته است. با افزودن بُعد شناختی، او مدل انتزاعی خود را در بنیانهای زیستی و ذهنی انسان ریشهدار میکند. بهویژه، منشأ دین ابتدایی را میتوان در تمفصل بازی در پستانداران دید؛ کنشی هماهنگ و قاعدهمند که مشابه آیین، پذیرش هنجارها و قواعد را حاکی از آن است. در نهایت، تعامل ظرفیت زیستی برای بازی، توانایی شناختی انسان و دغدغههای وجودی اساسی، به تولید بازنماییهای نمادین میانجامد که شالوده فرهنگ و دین را شکل میدهند، البته تمرکز اصلی بلا بر مرحله تاریخی، ادیان عصر محوری و فرهنگ نظری است. بدین ترتیب بلا بیانگر است که دین از دل این فرایند تمفصلی برآمده و در هر مرحله، ساختار و کارکردی تازه یافته است. نکته مهم نظریه بلا، این است که دین برخلاف تصور برخی رویکردهای تقلیلگرایانه، پدیدهای ثانویه یا صرفاً فرهنگی نیست بلکه ریشه در ظرفیتهای شناختی عمیق انسان دارد و بخشی از روند طبیعی تمفصل اجتماعی ـ ذهنی اوست.
بخش اصلی نظریه بلا، تبیین «عصر محوری» است؛ دورهای بین حدود ۷۰۰ تا ۲۰۰ پیش از میلاد که کارل یاسپرس آن را «محور تاریخ بشر» نامید. بلا اعتقاد دارد که ادیان و نظامهای فکری مشهوری مانند یهودیت، آیین کنفوسیوس، آیین بودا، هندویسم و فلسفه یونانی در این دوره ظهور کردند. از سوی دیگر در عصر محوری، شکافی عمیق میان «جهان طبیعی» و «جهان متعالی» پدید آمد و پیامبران و فیلسوفانی ظهور کردند که پیام اخلاقی جهانی، نقد وضعیت اجتماعی و قدرت سیاسی و تأکید بر مسئولیت فردی را مطرح کردند. در این وضعیت دین از وابستگی به ساختارهای سلطنتی ـ معبدی رها و به نیرویی مستقل و گاه منتقد وضعیت موجود تبدیل شد. به بیان بلا، عصر محوری نقطهای است که دین، برای نخستینبار به صورت نیرویی جهانساز در سطحی گسترده عمل کرد؛ زیرا دیگر محدود به قبیله یا شهر نبود، بلکه مدعی روایت اخلاقی و هستیشناختی برای کل انسان شد.
از مهمترین ادعاهای بلا، تأکید بر نقش نوشتار در جهش تاریخی دین است. او با استفاده از کتاب جک گودی[11] با عنوان منطق نوشتار و سازمان جامعه[12] بیان میدهد که نوشتار، حافظه فرهنگی را تثبیت کرد و آن را از فراموشیهای شفاهی رها ساخت، قابلیت داوری، تفسیر و نقد متن مقدس را فراهم آورد، به ظهور تفکر مرتبه دوم (اندیشیدن درباره اندیشه) انجامید و سبب شد که دین از حالت محلی و آیینی، به دورهای از جهانیشدن نمادین وارد شود. طبق این دیدگاه، اگر پیشتر دین وابسته به مکانهای مقدس و طبقات معبدی بود، اکنون متن مقدس میتوانست بدون حضور کاهنان خاص، نسل به نسل منتقل شود و جامعه دینی فراتر از جغرافیا شکل گیرد. بلا این تحول را نقطه عطفی در توان دین برای ساختن جهان اخلاقی میداند.
بلا با تحلیل دادههای تاریخی بیانگر است که تمفصل دین بدون توجه به تجامع سیاست، اقتصاد و ساختارهای اجتماعی قابل فهم نیست. عصر محوری در دل تحولاتی چون پیدایش امپراتوریهای پهناور (آشور، بابل، چین، یونان، ایران)، رشد خشونت و جنگهای بزرگ، رشد شهرها و طبقات تازه اجتماعی، شکافهای طبقاتی شدید و فقر گسترده به وجود آمد. در چنین شرایطی، پیامهای ادیان محوری نظیر عدالت، رستگاری، جهان دیگر و اخلاق جهانشمول، پاسخی بود به بحرانهای انسانی روزگار. به همین دلیل، ادیان نوظهور نه تنها ساختارهای اجتماعی را نقد کردند، بلکه «جهان اخلاقی تازهی» خلق کردند که قادر بود نظامهای سیاسی و فرهنگی را بازتعریف کند.
نقدهای وارد بر نظریه رابرت بلا در کتاب دین در تمفصل انسان عمدتاً بر الگوی مرحلهای و فهم او از مفهوم تجامع متمرکز است. هرچند بلا از الگوی مراحل تمفصلی بهعنوان یک ابزار تحلیلی استفاده میکند، اما این الگو بهطور ضمنی روایتی خطی از تحول دین ارائه میدهد که فرصت مسیرهای متکثر، بازگشتها و همزیستی اشکال مختلف دینی را کمرنگ میسازد. تقسیمبندی دین به مراحل ابتدایی، کهن و تاریخی، حتی اگر بهمنزله سنخ آرمانی[13] از نوع وبری باشد، این پرسش را پیش میکشد که مرز گذار میان مراحل دقیقاً کجاست و یک سنت دینی در چه نقطهای وارد مرحلهای تازه میشود. افزون بر این، فرض بلا مبنی بر حرکت تدقیق به سوی تمایز و پیچیدگی بیشتر همواره با شواهد تاریخی سازگار نیست؛ چراکه در برخی دورهها، مانند اصلاح دینی پروتستان یا گذار از چندخداییهای کهن به یکتاپرستیهای تاریخی، میتوان از نوعی نزول پیچیدگی آیینی و نهادی سخن گفت.
دسته دوم نقدها به ابهامهای نظری بلا در بهکارگیری مفهوم تجامع بازمیگردد. برخلاف زیستشناسی تجامعی که در آن سازوکار انتخاب طبیعی و واحد بقا نسبتاً روشن است، در نظریه بلا مشخص نیست دقیقاً چه چیزی مبحث انتخاب قرار میگیرد: نمادها، نظامهای دینی، نهادها یا گروههای انسانی. علاوه بر این معیار سازگاری در مورد دین مبهم باقی میماند؛ زیرا تداوم یک دین لزوماً برآیند کارآمدی تجامعی آن نیست و میتواند حاصل اجبار سیاسی، قدرت نهادی یا فشار روانی باشد. از این منظر، نظریه بلا بیش از آنکه یک نظریه تدقیقی به معنای دقیق کلمه باشد، از مفهوم تمفصل بهصورت استعاری بهره میگیرد. در نهایت، هرچند بلا برای تقویت نظریه خود به علوم شناختی و دیدگاههایی مانند نظریه مرلین دونالد متوسل میشود، اما اجماع روشنی در علوم شناختی و تجامعی درباره تحول بنیادین ذهن انسان در دورههای تاریخی اخیر وجود ندارد. با این همه، این کاستیها از اهمیت نظریه بلا نمیکاهند؛ زیرا هدف اصلی او ارائه تبیینی زیستشناختی ـ داروینی سختگیرانه نیست، بلکه ترسیم روایتی کلان از برآمدن دین بهمثابه سازنده جهان معنا در تاریخ تمفصل انسان است.
رابرت بلا، دین را تنها از منظر جامعهشناسی نمیبیند؛ بلکه زیستشناسی، انسانشناسی، تاریخ، روانشناسی تجامعی و فلسفه دین را در تحلیل خود میگنجاند. برخلاف نظریههایی که دین را انعکاس ساختارهای اقتصادی یا اجتماعی میدانند، بلا بیانگر است دین خود میتواند تعیینکننده مسیر تاریخ فرهنگی و اجتماعی باشد.
هرچند نظریه بلا بر مراحل تمفصل تکیه دارد، اما کتاب او پذیراست که این مسیر پیچیده، غیرخطی و چندعاملی است. دین در نظریه بلا، حاصل یک ضرورت معنایی است؛ ضرورتی که انسان برای فهم مرگ، رنج، خیر و شر به آن نیاز دارد. به همین دلیل، نظریه بلا در جریانهای بهروز دینپژوهی که به پیوند دین با تمفصل ذهنی و فرهنگی انسان میپردازند جایگاه محوری دارد.
[1] Robert N. Bellah
[2] Religious Evolution
[3] American Sociological Review
[4] Religion in Human Evolution: From the Paleolithic to the Axial Age
[5] رابرت بلا، نظریه دیگری با نام «دین مدنی آمریکا» دارد که بیان میکند مسیحیت در آمریکا از راهها و اشکال تازهی بر نظام اجتماعی و سیاسی تاثیر می گذارد و دیگر از زبان کلیسا سخن نمیگوید و همچنان در کانون حیات فرهنگی جامعه باقی مانده است. مرحله پنجم تدقیق دینی به این بحث اشاره دارد.
[6] Merlin Donald
[7] Origins of the Modern Mind: Three Stages in the Evolution of Culture and Cognition.
[8] Mimetic
[9] Mythic
[10] Theoretic
[11] Jack Goody
[12] The Logic of Writing and the Organization of Society.
[13] Ideal Type
برچسب:
نویسنده: نیکا کاشانی