محسن محصل یزدی (دکتری دین پژوهی):
نیکلاس لومان، جامعهشناس برجسته آلمانی، با بازتعریف بنیادین مفهوم جامعه بر پایه «ارتباط» بهجای کنش فردی، نظریهای نوآورانه درباره دین ارائه میدهد. در این یادداشت، ضمن تبیین مفاهیمی چون خودزایی (اتوپوئیسیس)، کد دینی «درونماندگاری/استعلاء»، برنامهها، فرمولهای اقتضایی (رستگاری) و رسانه نمادین ایمان، نشان داده میشود که دین در اندیشه لومان نه یک باور یا نهاد ثابت، بلکه نظامی ارتباطی و خودارجاع است که کارکرد تولید معنا و کم شدن پیچیدگی در برابر ابهامهای بنیادین زندگی (مرگ، رنج، عدمقطعیت) را بر عهده دارد. برخلاف نظریههای کلاسیک سکولاریزاسیون، لومان زوال دین در جامعه مدرن را انکار کرده و بر تمایز کارکردی آن تأکید میورزد: دین دیگر مرکز سازماندهی جامعه نیست، اما همچنان بهمثابه یکی از زیرنظامهای اصلی، در کنار علم، اقتصاد و سیاست به حیات خود ادامه میدهد. این یادداشت ضمن معرفی دقیق این نظریه پیچیده، به نقدهایی مانند غفلت از کنشگر انسانی و انتزاعیبودن بیشازحد نیز اشاره میکند و سرانجام اهمیت رویکرد ارتباطمحور لومان را در عصر دیجیتال و رسانههای نوین برجسته میسازد.
در میان نظریهپردازان معاصر علوم اجتماعی، نیکلاس لومان(Niklas Luhma)، جامعهشناس فقید آلمانی (1927-1998)، جایگاهی ویژه دارد. او از جمله متفکرانی است که کوشید از طریق توسعه نظریه نظامها با عبور از الگوهای کلاسیک جامعهشناسی، تصویری تازه از جامعه مدرن و کارکرد نظامهای اجتماعی ارائه دهد و مفاهیم جامعه، ارتباط، معنا و نهادهای اجتماعی را طبق دیدگاههای تازه بازتعریف نماید.
در این میان، دین نیز در دستگاه فکری لومان اهمیت مییابد؛ اما نه بهعنوان امری صرفاً اعتقادی یا نهادی، بلکه به مثابه نوعی نظام ارتباطی متمایز که وظیفهای خاص در جامعه مدرن برعهده دارد.
او دین را در کنار سیاست، علم و اقتصاد یکی از زیرنظام های اصلی جامعه میدانست. لومان پس از مقالات اولیه در دهه ۱۹۷۰، کتاب کارکرد دین[1] را در ۱۹۷۷ منتشر کرد و بعدها آثار مهم دیگری درباره دین نوشت. مهمترین اثر متأخر او دینِ جامعه[2] بود که پس از مرگش منتشر و بعدها با نام نظریه نظامها در باب دین[3] به انگلیسی ترجمه شد.
فهرست عناوین
در آثار اولیه لومان، بهویژه کتاب کارکرد دین، تحلیل کارکردی ابزار اصلی او برای فهم دین بود. او دین را زیرنظامی اجتماعی میدانست که وظیفهاش تبدیل پیچیدگی نامعین جهان به پیچیدگی قابلفهم و قابلکنترل است. اما لومان برخلاف کارکردگرایی کلاسیک، کارکرد را به معنای ضرورتی ثابت برای بقا نمیفهمید. او تحلیل کارکردی را روشی مقایسهای میدانست که بیانگر است هر کارکرد اجتماعی میتواند به شیوههای متفاوتی تحقق یابد. بنابراین، دین تنها یکی از راههای ممکن برای مواجهه با عدمتعین و پیچیدگی جهان است.
لومان در کتاب نظامهای اجتماعی[4] دیدگاههای خود را در قالب نظریه نظامها[5] تبیین کرد؛ جایی که او مفهوم «کنش» را کنار گذاشت و «ارتباط» را واحد بنیادی جامعه معرفی کرد.
از دید او، جامعه نه از افراد، بلکه فقط از ارتباطات ساخته شده است. ارتباط نیز فرایندی است متشکل از سه عنصر: دادهها، بیان و فهم. هنگامی که فهمی از یک بیان شکل میگیرد، ارتباط تحقق مییابد و فرصت ادامه ارتباطات دیگر فراهم میشود.
بر این اساس، تنها ارتباط میتواند ارتباط ایجاد کند و جامعه چیزی جز زنجیرههای خودبازتولیدگر ارتباطات نیست. لومان این فرایند را «اتوپوئیسیس»[6] یا خودزایی مینامد. در این چارچوب، دین نیز صرفاً بهمثابه «ارتباط دینی» فهمیده میشود. دین نه مجموعهای از باورهای ذهنی یا تجربههای فردی، بلکه شبکهای از ارتباطات است که خود را بهعنوان دین بازتولید میکند.
لومان میپرسد دین چگونه خود را از سایر انواع ارتباط متمایز میسازد و پاسخ او مفهوم «تمایز» است. هر نظام اجتماعی با ایجاد مرزی میان خود و محیطش شکل میگیرد و دین نیز از طریق تمایزگذاری تدریجی به نظامی مستقل بدل شده است. مناسک، اسطورهها، مکانها و زمانهای مقدس و علاوه بر این نقشهای تخصصی دینی از نخستین اشکال این تمایز بودهاند.
مهمترین ابزار نظری لومان برای شرح این استقلال، مفهوم «کد» است. او معتقد است هر نظام کارکردی جامعه بر پایه یک تمایز دوتایی عمل میکند. علم با کد «درست/نادرست»، حقوق با «قانونی/غیرقانونی» و اقتصاد با «مالکیت/عدم مالکیت» عمل میکنند. دین نیز با کد «درونماندگاری/استعلاء»[7] سازمان مییابد.
ارتباط دینی زمانی رخ میدهد که جهان اینجهانی از منظر امر متعالی مشاهده شود. این کد به دین فرصت میدهد هر پدیدهای را از چشماندازی دینی تفسیر کند و برای جهان معنایی فراتر از سطح روزمره قائل شود. اما کد بهتنهایی کافی نیست. برای آنکه مشخص شود چه چیزی واقعاً مصداق امر متعالی یا دینی است، دین به «برنامهها» نیاز دارد. برنامهها قواعد کاربرد کد هستند؛ همانگونه که نظریهها و روشها در علم تعیین میکنند چه چیزی حقیقت علمی محسوب میشود، در دین نیز آموزهها، وحی، الهیات، شریعت یا دگماها تعیین میکنند که چگونه باید نسبت میان امر اینجهانی و امر متعالی فهمیده شود. بنابراین، برنامهها شکلهای تاریخی و فرهنگی متنوعی دارند و در ادیان مختلف متفاوتاند.
علاوه بر این، لومان مفهوم «فرمولهای اقتضایی» را مطرح میکند. این فرمولها نوعی اصل وحدتبخش برای نظام دینی هستند و نشان میدهند چگونه نظام با وجود تفاوتها و تواناییات گوناگون، انسجام خود را حفظ میکند. از نظر او، بسیاری از ادیان بزرگ، بهویژه بودیسم و ادیان توحیدی، حول ایده «رستگاری» یا رهایی سازمان یافتهاند. رستگاری فرمولی است که رابطه میان جهان مادی و امر متعالی را معنا میبخشد و برنامههای دینی را هدایت میکند.
یکی دیگر از مفاهیم مهم در نظریه لومان «رسانههای ارتباطی تعمیمیافته نمادین» است؛ عناصری مانند پول در اقتصاد، قدرت در سیاست یا حقیقت در علم که پذیرش ارتباط را ممکن میکنند. لومان درباره دین احتمال میدهد که «ایمان» چنین نقشی داشته باشد، زیرا ایمان قابلیت استمرار ارتباط دینی را فراهم میکند. با این حال، او دقیقاً مطمئن نیست که دین نیز همانند سایر نظامها رسانهای جامعاً متمایز و تثبیتشده داشته باشد
یکی از مهمترین مفاهیم در اندیشه لومان، مفهوم «خودارجاعی»[8] است. از نظر او، هر نظام اجتماعی قواعد و منطق درونی خود را تولید میکند و طبق همان منطق به حیات خود ادامه میدهد. دین نیز نظامی خودارجاع است؛ یعنی معیارهای حقیقت، معنا و مآغازیت را از درون خود استخراج میکند، نه از بیرون. برای مثال، یک گزاره دینی الزاماً با معیارهای علم تجربی سنجیده نمیشود، بلکه در چارچوب ارتباطات دینی معنا پیدا میکند.
این مسئله سبب میشود که دین و علم دو نظام متفاوت با منطقهای مستقل باشند، نه الزاماً دو رقیب همیشگی. لومان علاوه بر این بر نقش زبان و ارتباط در تولید واقعیت دینی تأکید میکند. از نظر او، دین از طریق روایتها، مناسک، نمادها، دعاها و متون مقدس نوعی جهان معنایی میسازد که مؤمنان در آن زندگی میکنند. بنابراین، دین پیش از آنکه یک «شیء» باشد، نوعی فرایند ارتباطی است. حتی تجربه دینی نیز تنها زمانی در جامعه معنا پیدا میکند که بتواند در قالب ارتباط منتقل شود. این نگاه، دین را از سطح تجربه فردی فراتر میبرد و آن را به پدیدهای اجتماعی و ارتباطی تبدیل میکند.
یکی دیگر از نکات مهم در نظریه لومان، توجه او به مسئله پیچیدگی است. او معتقد بود جهان مدرن به شدت پیچیده شده و انسان دیگر نمیتواند همه واقعیت را به صورت مستقیم درک کند. در چنین شرایطی، نظامهای اجتماعی وظیفه دارند بخشی از این پیچیدگی را نزول دهند. دین نیز یکی از همین نظامهاست. دین با ارائه روایتهایی درباره مرگ، رنج، خیر و شر، آینده و سرنوشت، به انسان کمک میکند تا با ابهامهای زندگی کنار بیاید. به تعبیر دیگر، دین نوعی سازوکار تولید معنا در برابر بیثباتی و عدم قطعیت جهان است.
در نگاه لومان، دین از سوی دیگر با مسئله «امرغیرقابل مشاهده» سروکار دارد. بسیاری از نظامهای اجتماعی تنها با امور قابل مشاهده و قابل سنجش کار میکنند؛ اما دین حوزهای را مطرح میکند که فراتر از مشاهده مستقیم است. خدا، آخرت، وحی، نجات و تقدیر همگی مفاهیمی هستند که در قلمرو مشاهده تجربی قرار نمیگیرند، اما از طریق ارتباطات دینی واقعی و معنادار میشوند. دین از این طریق نوعی افق معنایی فراتر از جهان روزمره ایجاد میکند.
لومان برخلاف بسیاری از نظریهپردازان کلاسیک، دین را پدیدهای رو به زوال نمیدانست. او اگرچه میپذیرفت که در جامعه مدرن دین دیگر مانند گذشته مرکز سازماندهی جامعه نیست، اما معتقد بود دین همچنان یکی از نظامهای مهم اجتماعی باقی میماند. در جهان سنتی، دین اغلب بر سیاست، اقتصاد، اخلاق و آموزش سلطه داشت و نوعی وحدت فراگیر ایجاد میکرد؛ اما در جامعه مدرن، هر حوزه اجتماعی استقلال نسبی خود را پیدا کرده است.
این فرایند که لومان آن را «تمایز کارکردی» مینامد، موجب شده دین تنها یکی از نظامهای متعدد جامعه باشد، نه مرکز همه آنها. با این حال، نزول اقتدار اجتماعی دین به معنای حذف آن نیست. لومان معتقد بود مدرنیته نه دین را نابود کرده و نه نیاز انسان به معنا را از میان برده است. بلکه دین در شرایط نوین، صورتهای تازهای پیدا میکند و در کنار سایر نظامها به فعالیت ادامه میدهد. به همین دلیل، نظریه او را میتوان نوعی نقد بر نظریههای کلاسیک سکولاریزاسیون دانست که تصور میکردند علم و عقلانیت مدرن به تدریج جای دین را خواهند گرفت.
میتوان گفت نظریه لومان جامعه را بهمثابه شبکهای از ارتباطات خودبازتولیدگر در نظر میگیرد که در آن نظامهای مختلف اجتماعی هر یک با منطق درونی و کدهای خاص خود عمل میکنند. در این چارچوب، دین نیز نه بهعنوان مجموعهای از باورها یا نهادی ثابت، بلکه بهمثابه نظامی ارتباطی فهمیده میشود که کارکرد اصلی آن تولید معنا و کم شدن پیچیدگی جهان در مواجهه با مسائلی همچون رنج، مرگ و عدمقطعیت است.
از نظر لومان، مدرنیته به معنای نابودی دین نیست، بلکه به معنای تمایز یافتن آن از سایر نظامهای اجتماعی و از دست دادن موقعیت مرکزیاش در ساختار جامعه است. بنابراین، دین در جامعه مدرن همچنان به حیات خود ادامه میدهد، اما در کنار سایر نظامهای کارکردی و با استقلال نسبی از آنها عمل میکند و نقش آن بیش از هر چیز در معنابخشی و مدیریت پیچیدگی تجربه انسانی قابل فهم است.
با این حال، نظریه او با نقدهایی نیز مواجه شده است. برخی منتقدان معتقدند لومان بیش از اندازه بر ساختارهای ارتباطی تأکید میکند و نقش کنشگران انسانی را نادیده میگیرد. در نظریه او، انسانها بیشتر در حاشیه قرار دارند و این نظامهای ارتباطی هستند که محور اصلی تحلیل محسوب میشوند.
گروهی دیگر معتقدند نگاه بیش از حد انتزاعی و پیچیده لومان، فهم نظریه او را دشوار کرده و کاربرد تجربی آن را محدود میسازد. با وجود این نقدها، نظریه لومان همچنان یکی از مهمترین رویکردهای معاصر در دینپژوهی به شمار میرود. اهمیت او در این است که دین را نه صرفاً به عنوان مجموعهای از عقاید، بلکه به عنوان نظامی اجتماعی برای تولید معنا و مدیریت پیچیدگی تحلیل میکند.
در جهانی که رسانهها، فناوری و ارتباطات به سرعت در حال تحولاند، نگاه ارتباطمحور لومان به دین اهمیت بیشتری پیدا میکند. در روز جاریه بسیاری از تجربههای دینی از طریق رسانهها، شبکههای اجتماعی و ارتباطات دیجیتال شکل میگیرند و این مسئله مشخص میکند که دین همچنان در قالب نظامهای ارتباطی تازه به حیات خود ادامه میدهد.
در نهایت، میتوان گفت نظریه نیکلاس لومان تلاشی است برای فهم دین در بستر جامعه مدرن؛ جامعهای که در آن هیچ نظامی مرکز مطلق نیست و همه نظامها در کنار یکدیگر عمل میکنند. دین در این جهان نوین، اگرچه اقتدار سنتی خود را از دست داده، اما همچنان به عنوان نظامی برای تولید معنا، کم شدن پیچیدگی و پیوند دادن انسان با افقهای متعالی باقی مانده است.
از این رو، مطالعه نظریه لومان میتواند چشماندازی تازه برای فهم تحولات دین در جهان معاصر فراهم کند؛ جهانی که در آن ارتباطات، بیش از هر زمان دیگری، بنیان زندگی اجتماعی را شکل میدهند.
:References
[1] Luhma, N. 1982. Funktion der Religion (Neuauflage ed.). Suhrkamp.
[2] Luhma, N. 2000. Die Religion der Gesellschaft. Suhrkamp Verlag.
[3] Luhma, N. 2013a. A systems theory of religion. Stanford Univ Press, Stanford.
[4] Luhma, N. 1995. Social systems. Stanford University Press, Stanford.
[5] Systems Theory
[6] Autopoiesis
[7] (immanence/transcendence)
[8] Self-referential
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با ایمان به مثابه رسانه بررسی شده است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره اجتماعی در متن مقاله بررسی شده است.
برچسب:
نویسنده: نیکا کاشانی